دست از تو برندارم تا خرجی ام برآید

یا من رسم به پول و یا پیرمن برآید

بگشای جیب بنده، بعد از وفات و بنگر

کز پشّه های تویش، بوی لجن بر آید

قولی بده که خَلقی، انگشت بردهانند

بگشای لب که فریاد، از مرد و زن برآید

عید آمدست و رفتست، پولم به ته رسیده

بشتاب تا که مهمان باز از خُتَن برآید

از حسرت کباب و، میگوی تُرد و تازه

با جیب خالی من، آب از دهن برآید

گویند ذکر و خیرش در خیل کارمندان

هرکس که قرض و قسطش، آژیرزن برآید

یارانه را بگیرم، دیگرچه چیز خواهم؟

ار سهم من نباشد، جان از بدن برآید

نوشته شده: پنجشنبه 28 فروردین 1393    | توسط: مدیر سایت    | طبقه بندی:    | نظرات()